قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
484
درة التاج ( فارسى )
عقلى محتمل آن است ، اما ممكن نيست . - بسبب احتياج او به محلى كى درو حال شوذ . و ديگر موجود منقسم « 1 » ميشوذ بآنج بالذات بوذ و بآنج بالعرض بوذ . امّا موجود بذات هر جيزى باشد كى او را در اعيان حصولى مستقل باشد ، خواه جوهر باشد ، و خواه عرض . - جه وجود عرض بعينه وجود محلّ او نيست ، جه گاه باشد كى محلّ باشد بىعرض « 2 » بعينه ، آنگاه آن عرض را درو بيابند ، جون جسمى كى سياه نبوذه باشد و سياه شود ، و اما موجود بعرض عدميات باشند جون سكون ، و عجز ، و اعتباراتى « 3 » كى متحقق نباشند در اعيان ، و گويند كى موجوداند در اعيان بعرض ، جون عمى كى گويند بعرض موجودست ، يعنى بعرض محلى كى دروست . - و گاه باشد كى شيء را گويند كى او موجودست در كتابت « 4 » ، و موجودست در لفظ ، و هر دو مجازست ، از آن روى كى كتابت در اغلب دلالت بر لفظ كند ، و لفظ دلالت بر وجود ذهنى كى دالّ است بر وجود عينى . و از آنها كى دلالت مىكند بر وجود ذهنى . بعد از آنج از بيش رفت ، - از حال شيئيّت و وجود آن است كى ما تصور اشيائى ميكنيم يا ممتنع الوجود ، جون : اجتماع ضدّين يا غير موجود در اعيان ، جون قمر كى منخسف بوذ دائما ، و انسان كاتب دائما ، و جبلى از ياقوت ، و بحرى از زيبق ، و تميز ميان اين متصورات ميكنيم ، و هر متميزى ثابت باشد ، و جون در خارج نيست بس در ذهن باشد . و اگر دعوى كند « 5 » در آنج وجود او متحقّق نيست در عقل كى او را وجوديست غايب از ما ، در ممتنعات ، اين دعوى نتوان كرد . و اجتماع ضدين در ذهن محال نيست ، ممتنع اجتماع ضدّين است در خارج . - جه ميان حرارت
--> ( 1 ) - و منقسم - اصل . ( 2 ) - بىعرضى - م . ( 3 ) - و اعتبارى - اصل . ( 4 ) - در كتاب - م . ( 5 ) - ظ : كنند .